ساسانیان و هخامنشیان
آیا ساسانیان سلسله ی هخامنشی را فراموش کرده بودند؟
همگی ما اگر شاهنامه را نخوانده باشیم دست کم با مطالب آن آشنا
هستیم و می دانیم که در این تا ریخنامه ی ایرانیان نامی از هخامنشیان
برده نشده است. شاهنامه فردوسی در حقیقت برگردانی از خداینامه
کتاب تاریخی ساسانیان است که سرگذشت ایران زمین را از آغاز خلقت
شرح می دهد.پس غیبت نام هخامنشیان تقصیر فردوسی نیست بلکه باید
گفت حتی درخداینامه زمان ساسانیان نیز نامی از هخامنشیان برده نشده
است. پرسش اصلی این است آیا نبودن نام هخامنشیان در خداینامه می
تواند دلیل فراموش شدن یاد هخامنشیان در زمان ساسانیان باشد؟ پاسخ
به این سوال بسیار دشوار است. از طرفی منابع اسلامی و ایرانی در مورد
هخامنشیان سکوت می کنند و از طرفی دیگر پذیرفتن این که سلسله ی
پارسی هخامنشی با آن درجه ازشکوه و عظمت در مدت 600 سال به
کلی از یاد پارسها برود بسیار دشوار می نماید.
آیا جایگزینی سلسله ی کیانی به جای هخامنشیان به دلیل تصویر گنگ و
مبهم هخامنشیان در زمان ساسانیان است؟
تنها راه ما در جواب دادن به این سوال ها کنکاش در منابع اصلی تاریخی
است. اما این منابع به طرز ناامید کننده ای در این راه دست مارا خالی می
گذارند. تنها 3 قطعه ی تاریخی به وضوح از دیدگاه ساسانیان نسبت به
هخامنشیان صحبت می کنند. اول کتیبه ی شاپور سکانشاه در تخت
جمشید است. او در تخت جمشید نیاکان خود را ستایش می کند.
دوم در کتاب دیوکاسیوس مورخ رومی و سوم در کتاب هرودیان مورخ. این دو
از ادعاهای اردشیر نسبت به میراث پدران خود صحبت می کنند.
کتیبه ی شاپور سکانشاه در تخت جمشید ( ترجمه داریوش اکبرزاده) : در
ماه اسفند در سال دوم پادشاهی مزدیسن بغ شاپور شاهنشاه ایران و
انیران شاپور سکنشاه فرمانروای هند سکستان و توران .. در دربار ایشان
نماز برد و از استخر راهی سکستان شد. و در این راه به کرفگی به اینجا
صدستون آمد....او شادی بسیار کرد و فرمود تا آیین ایزدان کردگان انجام
داده شود. او پدران و نیاکانش را آفرین کرد ..... و نیز آفرین کرد کسی را که
این خانه را ساخت. یعنی آن ستایندگان ایزد را.
تاریخ روم جلد80 دیو کاسیوس ( ترجمه سجاد امیری) : و اما اوضاع در بین
النهرین بسیار بحرانی بود. اردشیر پارسی بعد از شکست دادن پارتیان در
3 جنگ پادشاه آنها اردوان را کشت...او نه تنها تهدیدی برای بین انهرین بود
بلکه سوریه را نیز تهدید می کرد. او اغراق میکرد که قصد بازگردانی مناطقی
را دارد که در دست پارسیان باستانی بوده است تا دریای یونان و مطالبه
تمام این سرزمین ها خق مسلم اوست چراکه میراث نیاکان اوست.
تاریخ هرودیان کتاب 6 ( ترجمه سجاد امیری) : ......اردشیر در بین النهرین
تاخت و تاز کرد و آن را غارت کرد و سوریه را تهدید کرد. او میخواست که
تمام اقلیم مقابل اروپا را که از آن به وسیله ی دریای اژه جدا شده است و
آسیا نامیده می شود را دوباره به امپراطوری پارسها ملحق کند.او بر این باور
بود که این سرزمین ها میراث اوست و اعلام میکرد که تمام کشور های این
منطق توسط حکمرانان پارسی اداره می شده است ابتدا به وسیله
کوروش کسی که برای اولین بار امپراطوری را از ماد ها گرفت و به پارسها
رساند و در آخر هم توسط داریوش آخرین پادشاه پارسه که امپراتوریش
توسط اسکندر نابود شد. بنابراین بازپس گیری این سرزمین ها توسط او
شایسته است ......................
به غیر از این منابع یک راه دیگر برای پاسخ به سوال های مطرح شده در بالا
وجود دارد. آن هم نتیجه گیری بر اساس ماهیت تاریخ نگاری ساسانیان و به
طور کلی شرق باستان است. در این تاریخنگاری ثبت وقایع به شکل
کلاسیک آن مطرح نیست بلکه تاریخ باید آنطور که مورد نظر است باشد نه
آنطور که واقعا بوده است. توجه به این مسئله و ماهیت تاریخ نگاری در
شرق و تفاوت آن با تاریخنگاری یونانی و رومی می تواند برای ما راهگشا
باشد. ساسانیان مسلما اشکانیان که سلف خودشان بوده اند را می
شناختند اما فردوسی فرزانه زمانی که به سلسله ی اشکانی میرسد در
کمال صداقت و سادگی چنین می سراید :
از ایشان به جز نام نشنیده ام نه در نامه خسروان دیده ام
بر خلاف یونان و روم که مورخان از طیقات سیاسی و نظامی کشور بوده اند
در ایران ساسانی تاریخ نگاری در دست روحانیون دولتی بوده است و یگانه
شاخص این روحایون برای نگارش تاریخ ایران زمین کتاب اوستا بوده است.
البته در کار هیچ غزض بدخواهانه ای وجود نداشته است اما این روحانیون
تشخیص داده اند که برای درخشان نشان دادن تاریخ از کیانیان اوستایی
استفاده کنند. این تاریخ نگاری دینی در زمانی صورت گرفت که مردم بیشتر
از هرزمانی احتیاج به نزدیک شدن به اسطوره های دینی خود داشتند و من
زمان انوشیروان را بهترین زمان پیشنهادی برای آغاز این کار می دانم البته
لزوما این نگارش در زمان انوشیروان پایان نیافته .
با توجه به آنچه که در بالا آمد سعی کردم تا آنجا که میشود به پاسخ پرسش
هایی که در بالا مطرح شد نزدیک شوم. پس میتوان گفت ساسانیان
حقیقتا از نیکان هخامنشی خود آگاهی داشتند اما روحانیون در آن شرایط
جایگزینی کیانیان اوستایی را به صلاح تشخیص دادند و تاریخ ایران زمین را بر
مبنای جهان بینی دینی نوشتند. نظرات شما در این خصوص برایم بسیار
ارزشمند است.